گفت و گو با مکانیکی با تجربه ۶۰ ساله از خیابان مازندران تا خاکریزهای جبهه

گفت و گو با مکانیکی با تجربه ۶۰ ساله از خیابان مازندران تا خاکریزهای جبهه

کوچک و ساده اما سیاه و روغنی. تعمیرگاه اتومبیل یا همان مکانیکی او چال ندارد؛ با انداختن مقوایی زیر ماشین و دراز کشیدن روی آن، در خیابان روبروی مکانیکی، ماشین ها را تعمیر می کند. لباس سورمه ای رنگش مشکی شده است. دستانش نیز سیاهند مثل روغن و دوده نشسته بر دیوارها و کف تعمیرگاه و نیز لباسش. او خود را با شغلش هماهنگ کرده است. این گفت و گویی با مکانیکی با تجربه ۶۰ ساله از خیابان مازندران تا خاکریزهای جبهه است که می خوانید:

بیت ران – الهام زهره وند: اوستای محله است. همه او را به نام می شناسند و از مشتری های دائمی و راضی اش هستند. نزدیک به چهل سال است که در آن محله زندگی می کند. در واقع اولین ساکن آنجا بوده است. خودش نقشه کوچه های آن محله را کشیده، خانه ها را با متراژی تقریبا مساوی جانمایی کرده، هر کدام از خانه ها را به یک خانواده که پیش از این خانه ای نداشته، تحویل داده است و به این ترتیب در خانه دار شدن، به خانواده های زیادی کمک کرده است. به همین دلیل قدیمی ها برای او حرمت زیادی قائلند.

عاشق ماشین های آمریکایی

مردی لاغر و سبزه گون که در سرما و گرما مشغول کارش است. از کودکی با ماشین ها وقت می گذرانده است. در جوانی فقط ماشین های آمریکایی سوار می شده و به آنها مسلط است و با دیدن هر کدام از آنها در خیابان به وجد می آید و تمام مسائل فنی و تاریخچه آنها را تند تند به زبان می آورد.

او ۶۴ سال سن دارد و از ۵۷ سال پیش تا کنون مکانیک است؛ از ۷ سالگی. تغییرات این شغل را دیده و با آن همگام شده است. زمانی برای پیشبرد اهدافش در تعمیر انواع اتومبیل، خود دستگاه های مختلف مورد نیاز را ساخته است. نه تنها مکانیکی که تراشکاری، ریخته گری و قالب گیری مربوط به کارش را نیز شخصا انجام داده است و … حالا می خواهد از تغییرات این شغل در گذر زمان بگوید.

در تعمیرگاه شخصی و کوچکش در یکی از خیابان های انتهایی خیابان پیروزی با ” بهرام زهره وند به گفت و گو نشستم. در حالیکه یکی از پسران او نیز در کنار او و البته با لباس کار نشسته بود. پسر که اینجا نقش شاگرد را برعهده دارد، فارق التحصیل مدیریت امور بانکی ست با این حال علاقمند به شاخه های مختلف هنر است و سنتور می زند و در حوزه تئاتر نیز به دنبال رویاهای خود است. و در روزهایی که نیاز است به پدر کمک می کند و می آموزد. پسر دیگر آقای زهره وند نیز همکار اوست.

 

مکانیکی با تجربه 60 ساله بهرام زهره وند

قصه از کجا شروع شد؟

هر از گاهی بین صحبت های ما کسی از برابر تعمیرگاه او می گذشت و با گفتن خسته نباشی اوستا، او را وادار می کرد دستش را بالا ببرد و پاسخ دهد. به اوستا بهرام می گویم از هر جا که می خواهی شروع کن و از شغلت بگو. لبخند می زند، به دستانش نگاه می کند و می رود به سال های دور…

مادرم اصرار داشت من هم مثل سه برادر بزرگم مکانیکی یاد بگیرم. می‌گفت ماشین روز به روز زیادتر می‌شود، این ماشین‌ها خراب خواهند شد و حتما برای تعمیر به مکانیک احتیاج دارند؛ پس به مکانیک‌ها همیشه نیاز است و برای آنها کار وجود دارد. برای همین از کلاس اول دبستان سه ماه تابستان را به تعمیرگاه برادرم، اوستا حیدر می رفتم. اما از ۱۲ سالگی بطور دائم همانجا مشغول بکار شدم. به جز حرفه‌ی مکانیکی کار دیگری بلد نبودم. در ابتدا رفتنم اجباری بود، اما در ادامه علاقمند شدم.

یاد گرفتن مکانیکی آن موقع کار کردن و آموزش تجربی، همزمان بود. اگر کاری را خراب می‌کردی اوستا تو را می‌زد و می گفت درست تعمیر کن. هر کسی که علاقه داشت، یا خود یاد می‌گرفت یا به یک شاگرد ساده باقی ماندن، بسنده می کرد. من از آن دسته شاگردهایی بودم که مجبور شدم این کار را یاد بگیرم و ادامه بدهم. دلیل اول این بود که کار دیگری بلد نبودم و بعد اینکه در ادامه علاقه‌مند شده بودم.

تجربه ای که با کتاب تکمیل شد

اوستای من برادر بزرگم بود که به او اوستا حیدر می گفتم. اوستای برادرم هم یک مرد به نام ابراهیم خان بود که فرزندی نداشت و تا سن ۸۵ سالگی به تنهایی در گاراژ خود در خیابان مازندران تهران کار کرد تا اینکه از دنیا رفت. یک مرد ارمنی به نام حبیب خان نیز اوستای او بود که به آمریکا رفت، پیش پسرش. اوستای این دو نفر نیز یک ایتالیایی به نام رومانی بود. …

دوباره با یک صدای خسته نباشی دست بلند کرد و پاسخ داد تا رشته کلام از دستش جدا شود. اما تمرکز کرد و ادامه داد:

تا سن ۱۵ سالگی مکانیکی را در تعمیرگاه به طور تجربی یاد گرفتم بعد از آن شروع به مطالعه کتاب کردم. با چند دانشجوی مهندسی مکانیک دانشگاه تهران آشنا شدم و تئوری ها را از آن‌ها آموختم. جزوه‌های درسی آن‌ها را می‌گرفتم و می‌خواندم. این شیوه کار کردن و آموختن من بود تا سال ۵۴.

استقلال کاری از ۱۹ سالگی

در سال ۵۴ مستقلا یک مکانیکی در بندرعباس تاسیس کردم. آن موقع ۱۹ سالم بود. تا سال ۵۷ آنجا مشغول به کار بودم. با شروع انقلاب آمدم تهران و بعد از آن مجددا مکانیکی را شروع کردم. کل ماشین‌های سواری بنزین سوز و نیز ماشین های دیزلی و سنگین گازوئیل سوز را تعمیر می کردم. اما بعدا چون دیگر ماشین های سنگین را به داخل شهر راه نمی دادند، من فقط روی تعمیر ماشین های سواری تمرکز کردم. با ورود ماشین‌های جدید به خیابان های کشور من هم با آن‌ها به روز شدم تا سیستم‌های جدید انژکتور روی ماشین ها نصب شد. که من با آنها هیچ گونه آشنایی نداشتم برای بیرون نبودن از گود و با توجه به علاقه ای که به کارم داشتم، پول دادم، آموزش دیدم و نحوه عملکرد این سیستم را یاد گرفتم.

 

سال ها پیش بیشترین تعمیرکارهای اتومبیل و تراشکارها مسیحی بودند چون با مسائل فنی آشنایی داشتند. زمانی که شاه عباس ارمنی‌ها را به اصفهان می آورد و بعد آنها به تهران می آیند، همگی کارگرهای فنی بودند.

 

تعمیر ماشین های هندلی

به اینجا که رسید به عقب بازگشت. یاد روزهای ابتدایی کار خود در گاراژهای تهران در کنار برادرانش افتاد و اینگونه ادامه داد: کار مکانیکی را با ماشین‌هایی که استارت نداشت و با هندل روشن می‌شد آغاز کردم. این ماشین‌ها تولید قبل از سال ۱۹۴۸ میلادی بودند. ماشین‌های آمریکایی مثل شورولت و دوج و پابه دای روسی همه سواری‌های هندلی بودند که بعدها استارتی شدند.

ماشین‌های قدیم ترمزهای بدون بوستر داشتند، بعدها بوستر روی آنها گذاشتند. اولین ماشین‌ها کاربراتور ساده داشتند. پیش از این سیستم برق ماشین‌ها با پلاتین کار می‌کرد، که بعد مگنت دار شد، بعدها هم که پلاتین حذف شد و سیستم انژکتور آمد.

وقتی می گفت سیستم اصلی ماشین از زمانی که موتورهای چهار زمانه اختراع شده تاکنون تغییر نکرده است، به دست های سیاهش نگاه می کنم که تاریخچه ماشین در ایران طی نیم قرن اخیر را با آنها لمس کرده است.

من به دستانش نگاه می کنم و او همچنان می گوید: فقط مقداری تفاوت در سیستم سوخت رسانی و برق موتور ایجاد و کامل‌تر شده است. زمانی سیستم‌های موتورهای چهار زمانه تغییر می‌کند که کل مکانیک تغییر کند. موتور وانکل که به جای چهار زمانه و پیستونی و به صورت غربالی است از سال ۵۱ در آزمایشگاه است و هنوز تولید تجاری ندارد. بقیه موتورها ثابت هستند؛ از موتورسیکلت تا موتور ماشین های بنز و فورد. قوای محرکه خودروها قدیم در محور عقب کار می‌کرد و جدیدها روی محور جلو است و گرنه تحول اساسی در خودرو ایجاد نشده است. سیستم ترمزها ساده بود الان بوستر هوا به آن اضافه شده است. فرمان ماشین هم هیدرولیک شده. در کل اتومبیل های الان مقاوم‌تر، روان‌تر و راحت‌تر هستند.

مکانیکی با تجربه 60 ساله بهرام زهره وند

 

بورس مکانیک ها در تهران

از او می پرسم در تهران، در سال هایی که مکانیکی را آغاز کردید جایی شبیه به بورس مکانیک ها در تهران وجود داشت؟ لبخندی به معنای شیرینی یادآوری آن سال ها بر لب می آورد… سه چهار جای تهران از قدیم تعمیرگاه بود. سمت میدان قزوین، خیابان مازندران و خیابان تهران نو، جاده خاوران هم بعدا به نقاطی که اتومبیل تعمیر می کردند، اضافه شد که بیشتر برای وسایل نقلیه سنگین مورد استفاده قرار می گرفت. البته از سال ۵۰ به بعد تعمیرگاه‌های کامیون به خیابان خاوران منتقل شد که هنوز هم هست. قدیم خیابان مازندران ۴۰-۵۰ تا تعمیرگاه بود که دیوار به دیوار هم کار می‌کردند. اما در حال حاضر تعمیرگاه‌های مجاز در سطح شهر پراکنده هستند.

اوستا بهرام به من می گوید: سال ها پیش بیشترین تعمیرکارهای اتومبیل و تراشکارها مسیحی بودند چون با مسائل فنی آشنایی داشتند. زمانی که شاه عباس ارمنی‌ها را به اصفهان می آورد و بعد آنها به تهران می آیند، همگی کارگرهای فنی بودند. الان هم در حوزه تعمیر کولر و در ماشین، ارامنه تعدادشان زیاد است. از اینکه از این قشر از فعالان تعمیر اتومبیل نیز یاد کرده است، احساس رضایت می کند؛ معتقد است برادرش از آنها آموخته و آموخته هایش را به او منتقل کرده است.

 

تعمیرگاه‌های مجاز اکثرا تعویض‌کارند ولی خصوصی‌ها قطعات را تا جایی که بحث فنی اجازه بدهد، تعمیر می‌کنند.

 

آغاز مکانیکی در ایران

به دانسته های تاریخی خود رجوع می کند و می گوید: با ورود اولین ماشین توسط مظفرالدین شاه مکانیکی وارد ایران شد. در دوره رضاخان که اتومبیل زیاد شد تعمیرکاران ابتدایی، همه خارجی به ویژه ایتالیایی بودند. رومانی ایتالیایی نیز در تعمیرگاه مازندران خیابان مازندران به بقیه آموزش می داد.

سرش را بالا می آورد تا از زیر کلاه آفتاب گیری که دارد به پشت سرش، – داخل تعمیرگاه کوچکش –  نگاه کند. نه رضایت و نه نبود آن در نگاهش دیده نمی شود. معلوم است خوب بلد است با تغییرات تغییر کند و آن را بپذیرد. همزمان با چرخاندن نگاهش در همان تعمیرگاه کوچکش می گفت: مکانیکی ماشین‌های قدیمی ساده بود و ابزارآلات ساده، تعمیرگاه‌های ساده را ایجاد می کرد. ولی الان با پیچیده شدن ابزار تعمیر، تعمیرگاه ها نیز پیشرفت کرده اند. و بعد با نگاه مستقیم به کاغذی که روی آن می نوشتم، تاکید کرد: این روزها تعمیرکارهای قدیمی بدون آموزش بجربی و یا شرکت در کلاس‌های خاص نمی‌توانند ماشین‌های جدید را تعمیر کنند. می خواست این را بنویسم… نوشتم.

به اعتقاد این اوستای قدیمی، مکانیکی یک کار خدماتی است. می گوید: به خاطر توسعه شهرها جامعه به وسایل نقلیه وابسته شده است. ماشین به تعمیرکار نیاز دارد. به همین خاطر جایگاه تعمیرکارها پررنگ‌تر از دیروز هم شده است و نمی‌توان نقش آن را در سرعت فعالیت‌های شهری نادیده گرفت. با گفتن این جملات می خواهد بگوید به کار خود و به خدمتی که به مردم می رساند افتخار می کند.

کیفیت بالای مکانیک های قدیمی

به نمایندگی های مجاز تعمیرات خودرو نیز اشاره می کند: چون این نمایندگی‌ها امکانات وسیع‌تری دارند و سازمان‌یافته‌تر هستند،بطور قطع خدما‌ت‌دهی وسیع‌تری نیز دارند ولی از نظر کیفی نمی‌توانند با تعمیرگاه‌های مستقل که صاحبان و فعالان آن‌ها سابقه‌ای بعضا ۵۰ ساله دارند رقابت کنند. تعمیرگاه‌های مجاز اکثرا تعویض‌کارند ولی خصوصی‌ها قطعات را تا جایی که بحث فنی اجازه بدهد، تعمیر می‌کنند.

کتک به جای تشکر!

به دلیل حضور پسر ۳۰ ساله اش از او می خواهم خاطره ای از کار کردن در سال های جوانی و نوجوانی بگوید. کلی مکث می کند تا سرانجام به قول خودش یکی را انتخاب می کند: ۱۵ سال سن داشتم. یک ماشین فولکس که موتورش سوخته بود به تعمیرگاه‌آوردند و قرار شد که فردا صبح آن را باز و تعمیر کنیم تا فردا شب به صاحب ماشین تحویل دهیم. صاحب فولکس یک درجه دار نیروی هوایی بود که مکرر اصرار داشت زودتر تعمیر شود.

صاحب مغازه که من شاگردش بودم برادر بزرگترم بود. بعدازظهر بردارم به خانه رفت. من مجددا به مغازه برگشتم. شبانه موتور ماشین را به تنهایی باز کرده و تعمیر کردم. سوار شدم و تا قبل از نیمه شب با ماشین چند دور زدم تا از سلامت آن مطمئن شوم. برادرم آمد گفت موتور ماشین را باز کن! گفتم کارش تمام شده و آماده تحویل است. به جای تشکر من را کتک زد که چرا شب بدون اجازه در تعمیرگاه بودم…. می خندد.

 

این روزها افزایش اجرت تعمیر خودرو از سوی اتحادیه ابلاغ شده است. پرداخت اجرت مطابق لیست جدید از عهده بسیاری بر نمی آید. من بیشتر بصورت اقساط پول می گیرم و یا نرخ سال های قبل را به مشتری ها اعلام می کنم.

 

مکانیک نافرمان در جبهه

پسرش می گوید که پدرم روزگاری نیز در جبهه و آنجا نیز تعمیرکار بوده است. از آن روزها می گوید: وقتی امام خمینی اعلام کردند شرکت در جنگ واجب کفایی است، من وارد جهاد سازندگی و از آنجا به لجستیک ارتش در عباس آباد فرستاده شدم. با ماشینی که به من داده بودند به اندیمشک و از آنجا به اهواز رفتم و مرا به لشکر ۹۲ زرهی فرستادند و در گروهان آماد به عنوان تعمیرکار مشغول به کار شدم.

روزی یک ماشین پر از مهمات در واحد توپخانه خراب شده بود. فرمانده گروهان با اصرار به یک سرباز می گفت ماشین را تا تعمیرگاهی در اهواز ببر ولی سرباز می‌گفت ماشین را نمی‌توان حرکت داد. من دخالت کردم. برای تعمیر ماشین در محل خرابی که جلوتر از محل استقرار گروهان بود، پیشنهاد رفتن دادم. فرمانده اجازه نمی‌داد، زیرا خارج از مقررات بود. گفتم من نیروی داوطلبم پس می روم و در هر صورت رفتم.

رفتم ماشین را باز کردم قطعه پیدا نمی‌شد. به عقب برگشتم. از قطعات ماشین‌های موجود در اهواز قطعات مورد نیاز ماشین را تامین و در نهایت آن را تعمیر کردم. کار که تمام شد یک نفر دیگر هم آمد. ماشین پر از مهمات و کنار توپخانه ایران بود. همین که سوار جیپ شدم تا حرکت کنیم توپخانه ایران شلیک کرد. من خودم را با این فکر که توپخانه دشمن است، از پشت ماشین روی زمین پرت کردم. راننده بعد از طی صد متر متوجه نبودن من پشت جیپ شد و برگشت. گفت چرا تو خاک دراز کشیدی گفتم بخواب دشمن حمله کرده! گفت توپخانه خودی است. برای این که ترکش به من نخورد دراز کشیده بودم. تعریف این خاطره پشت خط برای همه موجب خنده شد.

سختیِ کار در آبادان

چند روز بعد در ساختمان هنرستان شرکت نفت در آبادان کار می‌کردم که شده بود ستاد تعمیرگاه‌های استان. غذایی برای خوردن نبود. آشپزخانه ما را زده بودند. یک عده از رزمنده‌ها ماشینی‌ را برای تعمیر آوردند. گفتم نمی‌توانم درست کنم، رمق ندارم. یک جعبه کمپوت و مربا آوردند. همه خوردیم و شبانه ماشین را تعمیر کردیم. همه کمپوت و مرباها را خالی خوردیم و مریض شدیم، دلپیچه و … .

درباره اجرت کار از او می پرسم. می گوید این روزها افزایش اجرت تعمیر خودرو از سوی اتحادیه ابلاغ شده است. پرداخت اجرت مطابق لیست جدید از عهده بسیاری بر نمی آید. من بیشتر بصورت اقساط پول می گیرم و یا نرخ سال های قبل را به مشتری ها اعلام می کنم.

در این بین خاطره ای را تعریف کرد که در انتهای نقل آن مثل قبل لبخند نزد. گفت: سال ۵۴ در تعمیرگاه من در بندرعباس یکی از همکارانم به جای ۵۵ تومان اجرت کار، ۶۰ تومان گرفت. صاحب ماشین از تعمیرگاه به اتاق اصناف شکایت کرد و به خاطر همین ۵ تومان، نزدیک بود تعمیرگاه را تعطیل کنند که با کلی توضیح و توجیه مسئله را حل کردم. اما آیا حالا هم به همین شکل بر افزایش قیمت‌ها نظارت می‌شود؟ و برای اجرای درست آن سخت می گیرند؟ لبخندی بر لب نداشت، به ماشینی که برای تعمیر نزد او آورده بودند نگاه کرد و بعد به پسرش.

او کار داشت و باید با پسرانش روی تعمیر یک پژو کار می کرد تا برای تحویل بد قول نشود؛ پس آنها را تنها گذاشتم.

مکانیکی با تجربه 60 ساله

بهرام زهره وند در کنار اوستا و برادر بزرگ تر وی، مرحوم “حیدر زهره وند”

1 نظر

  • سید امین باروتیان ۱۳۹۸/۰۵/۳۰ ۰۶:۰۶

    من هم سه ماه پیش اوستا بهرام و برادرشون اوستا قدرت کار کردم خیلی خوب بودن برعکس بعضی مکانیک ها که زیاد دوست ندارن توضیح بدن اگه سوالی بپرسید تا آخر اون سوال رو کامل جواب میدن و یاد می گرید

اضافه کردن نظر

ما به حریم شخصی‌ شما احترام می‌گذاریم، ایمیل شما نزد ما محفوظ خواهد ماند